لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

17ماهگی عسلم بهار خانوم

سلام جیگر ناناس عسل قندک خوشکل شکلات چوبی پاستیلک مامان امروز 17 ماهه شدی 17 ماه میگذرداز شروع اولین نفس اولین تپش قلب اولین گریه و اولین خنده در این دنیای زمینی و اولین گام 17 ماه میگذرد از شروع اولین احساسات زمینی از دوست داشتن از دوست داشته شدن وبا هم بودن فرشته زمینی ما هفده ماهه شد   ...
22 خرداد 1393

پسر عموی جدید من

سلام امروز بعد از سه روز تب  حالم بهتر شد و مامانیم تصمیم گرفت منو ببره پسر عموی جدیدمو ببینم اخه نتونستیم بریم بیمارستان و بابا تنهایی رفت اینم نی نی خوشمل عسل طلای ما ...
9 خرداد 1393

جشن قدم بهار خانوم

سلام اینم یک مورد از اون عکسهایی که مامانم به علت دستش که شکسته بود نذاشته بود که حلا میزاریم به مناسبت خریدن اولین کفش بده وراه رفتم اینانب مامانبی وبابایی یک جشن خودمانی گرفتن که اینم عکسهای قشنگش جاتون خالی خیلی خوش گذشت اینا از شیرین کاریهای مامانم قبل جشن قربونت برم عسلم با این پاهای نخودی که به زور کفش اندازه پاهات پیدا کردیم جیگر مامان نفس اینم اولین کفش من برای پیاده روی در پارک اینم جورابهای نو که کفشهای خوشملم بپوشم خانم طلای جشن در حال شیطونی با پدر اینجا پری کوچلو موزیک برای مهمونا اتیش کرد                   &nb...
8 خرداد 1393

تولد ودندونی بهار خانوم

سلام دوست جونا ببخشید که این عکسارو کمی دیر گذاشتیم اخه دست مامانیم شکسته بود وما کلی گرفتار بودیم اما خدا رو شکر بازش کردن والان خوب شده این عکسها مال 2/12/92که مامانم تولد ودندونی رو با هم برام گرفت.اسامی مهمونای جشن به ترتیب اومدن: 1عمه2مامان جون وزن عمو معصومه3مامان جون خاله پریسا خاله پوری4معصومه خانوم وخاله الناز5زن عمو افسانه و پسر عمو6ساره ومامانشون و نیما7خاله فرزانه8خاله اعظم وایلیا9 خاله الهام وسعید وسوگل این اولین عکس تو بیمارستان ووقتی منو بردن پیش مامانم     اینجا دایی و عمه وخاله پسر عمو مامان وبابا همه با هم اتاق رو برای جشن اماده کردنو نتیجه رو پایین میبینید اینم اولین لباس که من پوشیدم ا...
4 خرداد 1393

وقتی عمه جونم حرفاش با خدا زد

سام امروز دیگه عمه جونم حرفهاش با خدا زد قرار شد که ما بریم دنبالش بیاریمش خونه اخه من خیلی عمه جون دوست دارم برا همینم مامانم منو خوابوند و رفت این دسته گل هیشنگ و برا عمه خرید اینم کارت روش اینم منو زن عمو در اخرین لحظه ورود عمه ...
25 ارديبهشت 1393

اعتکاف

سلام امروز رفتم خونه مامان جون اخه عمع جونم میخواست بره اعتکاف ماهم تا مسجد همراهیش کردیم وکلی عکس گرفتیم وقرار شد سه روز دیگه بریم بیاریمش ...
23 ارديبهشت 1393

روز باباجون خودم

سلام  شوشوی عزیزم روزت رو از صمیم قب بهت تبریک میگم منو دختر یهیچ جوری نمیتونیم زحمات تو رو جبران کنیم اما برات یک چیز ناقابل خریدیم البته منو دختری یک کار هنری هم کردیم اینم اثار جرممون     دخـتـر کـه بــاشی میـدونـی اوّلــــیـن عشــق زنـدگیـت پـــدرتـه دخـتـــر کـه بــاشی میـدونـی محکــم تــریـن پنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــدرتـه دخـتـــر کـه بــآشی میـدونـی مــردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـت بگیـــری و دیگـه از هـــیچی نتــرسی دســــتای گرم وَ مهـــــربون پـــدرتـه هر کـجای دنیـا هم بـــاشی   قَویتــریـن فرشتــه ی نگهبـــان پـــدرته این ...
23 ارديبهشت 1393

نمایشگاه کتاب

سلام خوبین از شیطونیا یی که برای ماماناتون میکنید خسته نباشید امروز با بابا جون ومامان جون رفتیم نمایشگاه کتاب جاتون خالی رفتم غرفه کودک مجموعه خاله ستاره با اهنگش نانای کردم اونا هم به من تخفیف دادن ستاد اقامه نماز هم یک عکس یادگاری از گرفت اینجا در ورودی که به من بادکنک دادن تبلیغات غوغا میکند تازشم رنگ لباسم  اینجا من با عروسکهای اونجا که بازم برای تبلیغات بودن عکس گفتم و این هم سیدی هایی که خریدم واین هم منو تبلیغات خاله ستاره اینم عروسک های انگشتی اینم عکسی که ستاد اقامه نماز گرفت اما چون مامان جونم از رو عکس عکس گرفتهیک کم کیفیتش پایین ببخشید ...
19 ارديبهشت 1393

کوتاه کردن موهای عمه جون

سلام امروز با عمه جونم رفتیم هیراشگاه اونجا خانوم هیراشگر به عمه گفت چه مدلی کوتاه بشه بعد از کلی توضیحات مامان خانوم هیراشگر گفت چون موهای عمه جون فر باید یک مدلی کوتاه کنه که همیشه قشنگ باشه ونیاز به سشوار نداشته باشه وخیلی هم قشنگ کوتاه کرد ما منم کلی دوست شده بود اینم تیپ اون روزی که رفتم هیراشگاه   ...
17 ارديبهشت 1393